محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
264
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و مىآيد از آن ، عرقِ شعرى تا نزد مفصل سر و گردن و متفرّع مىگردد از آن فروعى چند كه مىآيند به غشاء مجلّل قحف و به ملتقاى جمجمه قحف ، و فرومىروند آن جا در قحف . و باقى بعد فرستادن اين فروع ، نفوذ مىنمايند در جوفِ قحف در منتهاى درز لامى و متفرّق مىگردد از آن ، شعبى چند در هر دو غشاء دماغ براى تغذيه آنها و ربط غشاء صلب به چيزى كه دور اوست و بالاى اوست . پس بر مىآيد و داخل حجاب مجلّل قحف مىگردد براى تغذيهء آن . پس نزول مىنمايد از غشاء رقيق به سوى دماغ و متفرّق در آن مىگردد ؛ مانند تفرّق عروق ضوارب . و مستحكم مىگرداند تمامى آنها را ؛ مانند طى و پيچيدگى صفاق ثخين ضخيم به چيزى . و مىرساند آنها را به موضع وسيعى كه عبارت از فضايى است كه منصب مىگردد به سوى آن ، خون و مجتمع مىگردد در آن . پس متفرّق مىگردد در ما بين « طاقين » كه « مِعصَره » نيز نامند . و چون اين شعب به بطن اوسط از دماغ قريب گردند ، محتاج مىشود كه بگردند عروق كبار ؛ تا آن كه امتصاص و جذب نمايند از معصره ، مجارى كه منشعب گشتهاند از آن خون بسيارى . پس كشيده مىشود و مىروند از بطن اوسط به سوى دو بطن مقدّم . و نيز ملاقات مىنمايند به عروق ضواربى كه صعود نمودهاند آن جا . و منتسج مىگردند در غشاء معروف به « شبكهء مشيميه » . امّا تشريح اوردهء يدين : امّا « كتفى » از آن : كه « قيفال » نامند ، به كسر قاف و سكون ياى مثنّاهء تحتانيه و فتح فا و الف و لام [ است ] كه معرّبِ « كيفالسِ » يونانى است كه به معنى « پادشاه عظيم » است و چون اين رگ ، از عروق عظيمهء شريفه [ است ] و تعلّق به « سر » دارد كه از اعضاء رئيسهء شريفه و مشابه پادشاه عظيم است در بدن - براى احاطه و شمول تصرّف آن در حسّ و حركت كه سر مويى از بدن از تحت تصرّف آن بيرون نيست - و لهذا مسمّى بدان نمودهاند .